من به یک واژه بن بست رسیدم امروز....
اتفاق دیروز.............غصه های فردا..............اندک فاصله پس فردا
سر مسدود پریشانی اظهار خدا
من
من بیکاره دنیا مسلک
تک پناهنده بازار دعا
دل فریب است غرور شهر
آسمان آبی.شهرشما
وخدای غم ها
فرصت رعد شدن
برق زدن
رنگ باران دیدن
و شمای تنها
عشق...
عشق این آزرده دل لامذهب
انحنای تکرار
همه فلسفه آن شب ها
پیچ و خم های پریشانی ها
وشمای تنها.......
کاش بودی تا دلم تنها نبود
به تو می رسم از این شب نیلوفری
به تو می رسم من ازاین راه خاکستری
به تو که خاطره هامو به همیشه می بری
می رم از شهر تو با یه کوله بار از خاطره....
اگر از روز نخست می دانستم که این راهی که در پیش است
طولانی است..............
عاشقی را توبه میکردم........
الو سلام............ منزل خداست!
این منم مزاحمی که آشناست.....هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست....شما که گفته اید جواب سلام
واجب است....به ما که میرسد حساب بنده هایتان جداست....الو..........
دوباره قطع و وصل است....خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست...
خدایا کمکم کن!!!!!
شاید زندگی اون جشنی نباشه که دلت میخواست دعوت بشی
اما حالا که دعوت شدی تا میتونی زیبا برقص...
دوستت دارم نه به آن خاطر که دوستم بداری
بلکه به آن خاطر که لایق دوست داشتنی
حیف پرنده باشی و بال و پر تو وا نشه
این همه من!این همه تو!
حیف بمیره ما نشه!
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر
ولی ازاین دردناک تر آن است که ندانی باید صبر کنی
یا فراموش!