فقط به حرمت عشق...
اگر دروغ رنگ داشت اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت اگر به راستی خواستن توانستن بود …..
اگر گناه وزن داشت کم توقع باش ، هميشه لبخند بزن ، ببخش ، يک عشق خوب داشته باش دمب شما سه چارک من به مهمانی دنیا رفتم: من به دشت اندوه ، من به باغ عرفان ، من به ایوان چراغانی دانش رفتم. رفتم از پله ی مذهب بالا . تا ته كوچه ی شك ، تا هوای خنك استغنا ، تا شب خیس محبت رفتم . من به دیدار كسی رفتم در آن سر عشق . رفتم ، رفتم تا زن ، تا چراغ لذت ، تا سكوت خواهش ، تا صدای پر تنهایی . اعتراف به عشق های نهان وشگفتی های به زبان نیامده.... دراین سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو....و....من شاید کسی مرا سراغ می گیرد این جا! شاید کسی مرا صدا می زند .مدام! بنابراین است عشق انتخاب شود و من سحر می سازم ازشب هادر این جا یا علی... قربونه اونایی که کویر مارو هم با بارون دعاهاشون تر کردن... بالاخره به لطف خداو زیر سایه ی امام رضا ما هم داریم مهندس میشیم. ودرآشکارا ازآنان که دوستمان دارندغافلیم شایداین است دلیل تنهایی ما
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی…
و من شاید کمر شکسته ترین بودم
دلم برای تو گاهی عجیب میسوزد
دلم برای دل ساده ام که خواهد خورد
دوباره مثل همیشه فریب میسوزد
نشسته ای به امیدی که گر بگیرد عشق
همیشه آتش تو بی لهیب میسوزد
تو اشتباه نکردی گناه آدم بود
اگرچه هنوز پای سیب میسوزد
من آشنای تو بودم ولی ندانستم
غریبه ها دلشان هم غریب میسوزد
برای من فقط این دل ز عشق جامانده است
که با نگاه شما عن قریب میسوزد
![]()
![]()
| Design By : Pars Skin |

